تاریخ: 1388/4/9 16:00 - کد مطلب: 4871

محمد علی مومنی: شجریان و ناخودآگاه ایرانی

روزهای گذشته، در یکی از سایت‌های خبری، متنی خطاب به محمدرضا شجریان به چشم می‌خورد که مانند خیابان‌ها، کوچه‌ها و خانه‌های این روزها، تب‌آلود بود و شتابزدگی و خشم از همه جای آن بیرون می‌زد. گمان کردم این روزها روز ملی موسیقی باشد یا روز تجلیل از محمدرضا شجریان که یکی از نمادهای فرهنگی ایران معاصر در دنیاست.

بنا ندارم در نقطه‌ی مقابل آن متن زبان به مدح باز کنم و بگویم که شجریان تو در قلب‌ها فلانی یا گوش‌های ما به ترنم صدای تو بهمان است! اینها قطعه‌های ادبی هستند برای ابراز احساس. اما آنجا که پای بررسی اثر یا کارنامه‌ی هنری یک هنرمند در میان است، باید با دلالت‌های هنری و فنی پا به میدان گذارد. ورنه آن متن یا ناسزانامه است یا نامه‌ی فدایت شوم، که شجریان و فرهنگ ایران از هر دو اینها بی‌نیازند. از طرفی کارنامه‌ی شجریان آنقدر متکثر و متنوع است که در یاداشتی کوتاه نمی‌توان به آن پرداخت.

اما آنچه در آن متن تکیه‌گاه نویسنده بود، نامه‌ی استاد به رییس رادیو و تلویزیون بود که طی آن خواسته بود از پخش آثار ملی او در این روزها خودداری کند. او گفته بود که این آثار ملی با حال و هوای روزهای پیروزی مردم در سال ۵۷ همخوانی داشت و با حال و هوای این روزها ناسازگار است.

این نکته‌ای انکار ناشدنی است که رادیو و تلویزیون هرگز با موسیقی بعنوان هنر و علمی قانون‌مند روبرو نشده‌است. آثاری از گردونه‌ی پخش حذف می‌شوند، آثاری جرح و آثاری آنقدر تکرار می‌شوند که از چشم و گوش و ذهن مخاطب می‌افتد. در حالیکه اگر به خواسته‌ی ایشان چه در نامه‌ی نخست به آقای لاریجانی ـ رییس وقت رادیو و تلویزیون- و چه به نامه‌ی کنونی او توجه کنیم، نکته‌سنجی موسیقایی و حتی جامعه‌شناختی ایشان را در می‌یابیم.

دستگاه موسیقایی، ریتم و شعر یک اثر شاخصه‌هایی هستند که موقعیت زمانی پخش آنرا تعیین می کنند، حتی تا تعیین ساعت پخش. اما موسیقی در رادیو تلویزیون فقط برای پرکردن وقت یا ماله‌کشیدن بر خرابکاری‌های فنی و غیرفنی پخش می‌شود.

از منظر جامعه‌شناختی و روانشناختی هم توصیه‌ی صحیحی بود. فارغ از نتیجه‌ی انتخابات، وقتی گروهی از مردم نسبت به واقعه‌ای معترض و غمگین هستند، رسانه‌ی ملی وظیفه دارد در کنار توجه به افتخارات ملی به احساسات و عواطف بخش معترض و غمگین جامعه نیز احترام بگذارد.

رسانه‌ی ملی آنگونه که از نامش برمی‌آید باید آینه‌ای باشد برای همه‌ی ایرانیان. پس اینکه شجریان افتخار پیدا کرده‌ باشد که صدایش از رادیو و تلویزیون پخش بشود، کمی مضحک است. رسانه‌ی ملی هویتش را از تک تک مردم و بویژه صاحبان اندیشه و هنر کسب می‌کند. حسابش را بکنید که اگر شجریان‌ها از رسانه‌ها دوری کنند چه می‌شود. واضح است: رسانه شکست می‌خورد.

سالهاست که آثار محمدرضا شجریان در ناخودآگاه مردم جایگاهی ویژه دارد. ناخودآگاه برساخته‌ی تاریخی و اجتماعی است و در کوتاه‌مدت و بصورت فردی قابل تغییر نیست. نمی‌شود متنی نوشت و حرفهای خود را از زبان ملت گفت که «مردم از شجریان رویگردان هستند.» و بعد هم به حریم خصوصی او تاخت که چرا چنین می‌کندو چنان نمی‌کند؟ چرا تا این اندازه ورود به حریم خصوصی افراد برای عده‌ای جذاب است؟ به ما چه ربطی دارد که شجریان در حریم خصوصی‌اش چه می‌کند؟ آنچه معیار قضاوت درباره شجریان یا هر کس دیگر است نوع کنش اجتماعی اوست. ورنه همه‌ی ما حریم خصوصی داریم با رفتارها و کارهایی که ضرورتی ندارد برای دیگران بازگو شود.

استقبال از کنسرت‌های شجریان معیار مشخصی از توجه طبع ایرانی به آثار اوست و نیز همراهی ناخودآگاه ایرانی. چند درصد از مخاطبان کنسرت‌های او ـ که البته همه‌ی آنها هم مرفه نیستند ـ از طریق رسانه‌‌هایی مثل رادیو و تلویزیون با او همراه می‌شوند؟ این همان همراهی ناخودآگاه ایرانی است. او در برهه‌های مختلف هنرمند مردمی بوده‌است. منظور از مردمی این نیست که او از فردا صبح توی کوچه و خیابان به همه امضا بدهد. رویکرد اندیشگی و هنر او به اتفاقات و رویدادهای جامعه‌ی ایرانی قضاوت را آسان می‌کند. او در آغاز انقلاب با مردمش همراه شد و آثاری را همراه با گروه چاوش پدید آورد. ربنای او رمضان ما را رمضان می‌کند. نماد رمضان ایرانی ربنای اوست. زلزله‌ی بم در آثارش نمود پیدا کرد و برای احداث باغ هنر بم از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. اکنون با بخشی از مردم در موج سبز همراه شده‌است. باز هم فارغ از نتیجه‌ی انتخابات آیا هنرمند آن نیست که برای تسلی خاطر مردمش با آنان همراه شود؟

هنرمندان و اندیشمندان نمادهای هویتی و فرهنگی هستند. با دقت و ادب بیشتری با آنان روبرو شویم.

منبع: وبلاگ ماتینه