فرشید قربانپور: شاعری که از جنس خودمان است و حرفهایی شبیه خودمان می زند و به چیزهایی که ما به آن معتقدیم معتقد است و زبان را و شعر را و موسیقی را و حتی لبخند ها و صداها را در خدمت هدف و مفهومی که برایش اهمیت دارد می گیرد.
شاهین نجفی خواننده رپ این روزها از جمله فعالترین خواننده های رپ فارسی است که به دلیل سبک خاص و منحصر به فرد مورد توجه و علاقه ی بسیاری از جوانان قرار گرفته است. او که به تازگی از گروهی که با آن همکاری داشت به دلیل عملکرد گروه جدا شده است تا سه ماه دیگر آلبوم جدیدش را منتشر می کند. آنچه در شخصیت او جدای آرمانگرایی معمول هنرمندان پررنگ است، اهمیتی است که به مخاطب خود می دهد.
تا کنون 13 ترانه از او در اینترنت منتشر شده است؛ در 4 ترانه ی خود به حقوق زنان اشاره کرده و 3 ترانه خود را به جنبش زنان ایران هدیه کرده است. پی رنگ کارهای او در اکثر موارد دربردارنده ی موضوعات روز است و دید ویژه ای که او نسبت به این موضوعات دارد.آنچه در ادامه می آید متن کامل گفت و گویی است که با شاهین نجفی انجام شده است.
***
شما به سبک های موسیقی مختلفی مثل راک و اسپانیش اشنایی دارید.سبک هایی که شناسنامه قدیمی و قابل توجهی دارند.چطور شد از میان این سبک ها سبک رپ را که اصولا موسیقی اعتراض و انتقاد است و در ریشه به مسایل و مشکلات می پردازد روی اوردید؟
تلاش من این است که رپ را از حد حرفهای کودکانه و رجز خوانیهای لمپن مابانه جدا کنم و پلی میان هنر و بطن جامعه باشم. با ترانه رپ می توان ارتباطی تصویری- کلمهای به همراه موسیقی با مخاطب برقرار کرد.
شما در فرمهای روایی آنقدر فرصت دارید که نگران هدر رفتن کلمه نباشید. اینجا با ایجاز جملهای بیشتر از کلمه سر و کار داریم. اما به طور مثال در راک کار سخت تر است چون انقدرها فرصت نیست. به همین دلیل ترانه ی راک از رپ به شعر نزدیک تر است.
من آنقدرها به رپ خوشبین نبودم. در ابتدا کمی برایم سخت بود که از ان زبان فاخر شعری که در ایران داشتم دست بکشم.اما تجربه نشان داد که می توانم همان مفاهیم را در این قالب تزریق کنم. ترانه رپ فقط یک بخش از کارهای من است که تا الان منتشر شده است. من انقدرها درگیر و متعصب به سبک خاصی نیستم. کارهایی که در راک و «بلوز» انجام دادهام را نیز در اینده منتشر میکنم و در پاپ هم اگر خوانندهای بیابم که صدایش را متناسب با کارهایم ببینم با او همکاری میکنم. چون خودم فکر نمی کنم که پاپ بخوانم.
به عنوان یک خواننده منتقد هدف حرفه ای شما از سرودن این اشعار و انتشار چیست ؟ به نظر شما گفتن شما از معضلات و مشکلات تا چه حد در رفع انها تاثیر دارد؟
بهترین کارهای من از نظر خودم انهایی ست که در خلاء فکری نوشته شده است. جایی که تنها شعر حاکم است و نه هیچ هدف یا کوششی برای نوشتن. شاعر تئوریسین سیاسی یا اجتماعی نیست که از ان زاویه نظر بدهد.
من فقط به تصویر می کشم .هر جا که این گونه نبودهام ،برایم دلچسب نیست.انقدرها برایم دلچسب نیست که نقش یک مبارز را در ترانههایم داشته باشم. ترجیح می دهم که یک دلقک باشم برای به سخره گرفتن چیزایی که ما از انها به عنوان خطوط قرمز یاد میکنیم.
اثر گذار بودن این نوع از کارها انچنان است که مخاطب به مفاهیمی میرسد که ممکن است پیش از ان برایش فقط یک سوال بوده باشد. حالا ان دملها سر باز می کنند. یعنی تبارشناسی قوانین و مناسبات فردی و اجتماعی.رفع مشکلات تنها زمانی ممکن است به مسائل اساسی بپردازیم.سیاست که مدعی ساختن جهان است ،چیزی جز نابودی به همراه نداشته و ندارد.
این بحث در ابتدا فقط یک امید است.یعنی داشتن دنیایی که در ان انسانها بنا بر وجدان انسانی خود رفتار کنند و نه با فشار قوانین دولت یا سیطره اخلاقی جامعه.عدم اعتقاد به چنین انسانی،بزرگترین توهین به مقام انسانی او است. چرا که اینگونه باور میکنیم انسان،جز غارت و فساد به درد هیچ کاری نمی خورد.
شما از یک طرف می خواهید رپ را از لمپن مابی نجات دهید و از طرف دیگر خود را متعصب به هیچ چیزی نمی دانید.از طرف دیگر هم می خواهید پلی باشید بین جامعه و هنر.تمام اینها یا نوعی انارشیسم است و یا نوعی لگد زدن زیر هر چه مقدس است.از طرف دیگر بازگشت به سنت و همه و همه خود پیروی از چیزی است. حالا هر چه که می خواهد باشد. تعریف شما از این نوع بودن خودتان چیست؟اسم ان را چه می گذارید. من نمی خواهم انتخابی کنید بین مرلین منسون و مثلا محمد رضا شجریان. اما هر انتخابی یک پیش زمینه ای دارد و در واقع اعلام جنگ است به خود. نظر شما چیست؟
من فکر نمیکنم تعریف بودن ،به چیزی بیش از تحریف ان بینجامد.من تاویل را بیشتر می پسندم. ان "من"های تودرتو را به یاد بیاورید. بودن انسان لایه لایه است.
این شناخت حرکتی پوست پیازی دارد.
لایه ها از جهت حرکت، در تضادی متقارن با یکدیگر بسر می برند؛یعنی در یک نفی مشترک علیه هم ،بودن واحد خود را تثبیت میکنند. سوال متراکم شما حاوی جواب خود بود. تلاش برای جدا ساختن یا به نوعی تطهیر یک سبک موسیقی (و نه نجات دادن ان،ان طور که شما گفتید) یا هر حوزه ی خاص دیگری ،یک چند وجهی بودن و همان عدم تعصبی را می طلبد که دقیقا ورای خطوط قرمز است.
بلی ،لگد زدن به اینها یعنی انارشیسم من.اصلا انارشیسم، زیبایاش در همین اختصاصی بودن ان است در روش و شکل.اما بازگشت به سنت؟ این به هیچ قسمتی از این داستان ربط ندارد. بدویت انسان سنت نیست ،طبیعت منقرض شده است.حتی فرهنگ نیست ،بلکه یک خوی از دست رفته است. ما از طبیعت خود پیروی نمیکنیم بلکه با ان زیست میکنیم.در واقع جدا سازی اینها از یکدیگر ظلم به دیگری است.به همین دلیل من معتقدم علاج بیماری انسان در مقام حیوانی اخلاق زده ،محتاج یک جنگ تمام عیار فردی - اجتماعی است.انسان نیازمند یک لخت شدن تمام عیار از تارهایی است که در تاریخ به دور خویش تنیده است.
در وادی موسیقی و به طور کلی هنر شیوه ی زندگی و جامعه ی اطراف هنرمند تاثیر زیادی روی کارها و افکارش می گذارد. شرایط و تجربیات زندگی شما در انتخاب موسیقی تان چه تاثیری داشته؟معضلاتی که در اشعارتان مطرح می کنید و نسبت به انها موضع می گیرید اعم از سیاست ، فساد ، حقوق زنان و... جزو تجربیات مستقیم شما بوده یا برای دیگران گفته شده است؟
اگر برای درد دیگران می خواندم ،کارم میشد مرثیه خوانی.اینها حرفهای به اصطلاح شاعرانه ی لای کتاب نیست.زندگی , مرا کمی خشن و غمگین بار اورده است. فقر،نابرابری اجتماعی،فساد درونی جامعه و ساده انگارنه زیستن مردم این نکته را به من آموخته است که چطور به زندگی ادامه بدهم و آن را تاب بیاورم و به آن "پوزخند" بزنم.
این تصاویر برای من حتی چیزی بیش از یک تجربه شخصی است. من در آنها زیست میکنم. به همین دلیل لذت بردن از آنچه که دیگران به راحتی میپذیرند برایم مشکل است. من از همان ابتدا هم گفتم که متاسفم برای این همه همدرد.آنقدر تصویرها و لحظه های ناب در ذهن دارم که جز با رمان نمیتوانم آنها را توضیح دهم.آنچه در ترانه گفتهام چکیدهای از این زندگی است.
تا کنون شده از پیامد شعرهایتان دچار هراس شوید. به قول خودتان زندگی به این سبک پر دردسره.قدم تو راهی که ...
بعد از منتشر شدن ،گاهی پیش آماده ولی در مجموع من احمق تر از این حرفها هستم که به چیزی شبیه پیامد فکر کنم. یا کاری را نباید،منتشرکنم و اگر کردم تاوانش را باید بدهم.
تا کنون جایی نخواندم که دلیل اصلی رفتنتان به آلمان چه بود؟
برای رفتن دلیل زیاد داشتم ،اما برای ماندن دیگر دلیلی نمانده بود. اما برای رفتن در پی راهی برای صدا و نوشتههایم بودم. همین. آن موقع آلمان یا هر جای دیگر فرقی نمیکرد.
هر هنرمندی در هر زمینه ی هنری نسبت به همکارانش انتخاب ها و اولویت هایی از نظر علاقمندی دارد.زمانی که این قضیه درباره ی یک هنرمند مفهوم گرا و نه مبتذل مطرح می شود باید انتظار هنرمندانی داشت که آثارشان حاوی مفهوم و پیام باشد. خواننده های محبوب شما چه کسانی هستند؟
در میان ایرانیها الان دیگر نمی توانم از کسی نام ببرم.اما زمانی دیوانه ی فرهاد و فریدون فروغی بودم.اما در میان غیر ایرانیها باید یک لیست بلند بنویسم.از «جانی کش» تا «باب دیلون» از «گیتار جو ساتریانی» تا «درام فل کالینز» . اما من یک حس هم ذات پنداری عجیب با «کرت کوبین» دارم. این شخص بیش از اندازه ی یک خواننده بر من اثر گذاشته است.
به نظر شما جایگاه کنونی موسیقی رپ در ایران چگونه است و دلیل انحراف بعضی ها از جاده ی اصلی رپ و روی آوردن به تم های عاشقانه و عاطفی محض و یا کل کل با گروه های دیگر در پوشش و قالب و نام رپ چیست؟این نوع موسیقی های کم ارزش و مبتذل چهره ی رپ را خراشیده نکرده است؟
انچه که شما به نام کل کل نام می برید اتفاقا در رپ کاملا طبیعی است و چیزی بیش از رجز خوانی هم نیست. ولی در غرب ،داستان چیز دیگری ست.
رپ امروز موسیقی تجاری و ساده پسند غرب است و انحصار آن در دست مافیای موسیقی غرب .اما تفاوت ایران و غرب در این است که مخاطب اینجا موسیقی را میشناسد و فضا برای همه نوع کاری است.
من موسیقی رقصی را مبتذل نمی دانم.این مخاطب است که باید سلیقه اش را بالا ببرد.آن وقت گوش دادن به فلان خواننده میشود ناسزا. در رپ به دلیل پایین بودن سطح فرهنگی و خاستگاه اجتماعی هنرمند ،فقر هنری و شعری راه برای هر نوع ابتکاری بسته میشود.در ضمن رپ به هیچ عنوان چهره ی خوبی در ذهن نیمه شهری ایرانی ندارد و این کارها بیش از پیش این چهره را خراب میکند.
نبود فضا برای آموزش،رقابت و درآمد اقتصادی موجب از بین رفتن شاخههای مفهوم گرا در رپ می شود. من فکر نمیکنم کسی از بالا با رپی که تجاوز جنسی،توهین به شأن دختران و زنان و مواد مخدر را ترویج میکند مشکل داشته باشد. جوانانی بی غم که در خارج از ایران تفریح می کنند و به راحتی به ایران رفت و آمد دارند و از میهمانی هایی که در آنجا ترتیب می دهند میخوانند و در زمان مناسب هم به اسرائیل بد می گویند.
تا حالا شده شما خودتان به فکر خواندن ترانه ای برای مردم غزه ، جنایات اسرائیل و از این قبیل بیفتید؟
این ماجرایی دردناک و تاسف آور است. از این رو در یکی از کارهای البوم جدیدم به فلسطین اشاره شده است.
روزی که سبک رپ را که احتمالا تازه و بسیار خام بود انتخاب کردید تصور می کردید زمانی این همه مخاطب و طرفدار داشته باشید؟
من از فضایی میآیم که مخاطب داشتن زیاد در آن یعنی متهم به پوپولیست شدن.
شخصیت درونی من هم آن قدرها با جمعیت جور در نمی آید ،چرا که ادمی درون گرا هستم.اما خوشبختی من امروز این است که با مخاطبی طرفم که می داند و از جنس خودم است. گوش میکند و نظر میدهد .انتقاد میکند.مخاطب من گرگ است اگر پا یم را کج بگذارم تکه پاره میشوم چون خودم هم ترجیح میدهم گرگی در غار ترانههایم باشم.
از همین رو مخاطب من مرا با همه ی قوت و ضعفام می شناسد و بی خود از من بادکنک نمی سازد که دیگران مرا بترکانند.ما همدیگر را فقط پیدا کرده ایم .اما باید اقرار کنم فکر نمی کردم در ایران این همه خواننده مثل من باشد.
اینطور که مشخص است شما در بین هنرمندان و خواننده های ایرانی بیشتر از همه با مخاطب خود در ارتباط هستید. همیشه به همه پیام ها پاسخ می دهید. معمولا پیام هایی از طرف مخاطب که برای شما ارسال می شود حاوی چه مطالبی است؟
یک سری از پیامها که به طور روزانه دریافت میکنم حاوی تشویقها و محبت و سوالهای عادی و روزمره است .
قسمتی از پیامها حاوی انتقاد و پیشنهاد است .از شعر گرفته تا نوع خواندن تا آهنگ .مخاطب به راحتی نظر خود را می گوید و من پاسخ می دهم.در همین میان عدهای از مخاطبان ،امروز حکم مشاور را برای من دارند و من با آنها در بیشتر موارد مشورت میکنم.
تعجب بسیاری از عزیزان هموطن ،از اینکه من جواب نامهها و پیامهایشان را می دهم برایم تعجب آور است.این سیستم را من نه به دلیل اینکه آدم فروتنی هستم یا همان حرفهای اخلاقی دیگر دنبال میکنم،بلکه برای من هر انسان یک دنیا و یک اجتماع است. من این شانس را دارم که با این جوامع پراکنده ارتباط داشته باشم .البته همیشه کمبود وقت مشکلی است که وجود دارد.
مخاطبان شما اغلب از چه طیفی هستند؟
خب کسانی هستند که هدفمند کارها را دنبال می کنند .اینها بیشتر از قشر دانشجو هستند.اما نمی شود همه ی این مخاطبان را اینگونه تفکیک کنم.چون هستند کسانی که دانشجو نیستند ولی بر کارها دقت دارند.طیف وسیعی از زنان و دختران ایرانی مخاطب این کارها هستند و نیز بسیاری از کسانی که حتی فکرش را هم نمی توانستم بکنم که این شخص مثلا بنشیند رپ گوش کند! از یک فعال سیاسی گرفته تا نویسنده رمان یا شاعر یا سینماگر.
زمانی که به آثار هنرمندان می نگریم می بینیم در لابلای هنرشان انتظاراتی از مخاطب دارند.به عنوان مثال صادق هدایت انتظار دارد مخاطبش نکات داستانش را بفهمد و در نگرشی که نسبت به قوانین عقب مانده و خرافی اش دارد تجدید نظر کند.و یا شاملو مخاطبش را به بیرون آمدن از زیر ظلم و بندگی و بردگی و عشق به بشریت دعوت می کند.و یا فروغ می خواهد مردم تفاوت های بیهوده را کنار بگذارند و جنسیت را معیار طبقه بندی قرار ندهند و با نگاهی پاکیزه به دیگران نگاه کنند. شما از مخاطبتان چه انتظاری دارید؟
دوست دارم با مخاطبی کنکاشگر طرف باشم .مخاطبی که از خطر کردن نمی هراسد.نسل من نسلی نیست که رام بشود و مخاطب من کسی نیست که آرام بگیرد. من از تجربه کردن حرف می زنم .از خواندن و دیگران را پشت سر گذاشتن.
در میان اشعارتان و بین حرفهایتان گاه از کلماتی استفاده می کنید که البته منع قانونی ندارند ولی به لحاظ فرهنگی با روحیه ی خیلی ها سازگار نیست و به نوعی دارای خشونت است.آیا ترجیح می دهید شعرهایتان را پاستوریزه کنید و یا ترجیح می دهید شنوندگان تان با صدایی آرامتر و یا با هدفون به ترانه هایتان گوش کنند؟
همه چیز در کار نسبی است.اما فکر کنم با بالا رفتن سنم کارهایم ارامتر بشود.
اصولا هنرمند نمی تواند هیچ انگار باشد و مثلا غذایش را بخورد و زندگی عادی اش را داشته باشد و کاری به کار دیگران نداشته باشد. البته آنگونه که از اشعارتان پیداست طرفدار هرج و مرج نیستید. این که می گویید در فلسفه هیچ انگار و در سیاست آنارشیست هستید چه معنی دارد؟
بی تفاوت بودن به اطراف پوچ انگاری نیست .
جهان در عقیده ی فلسفی من بر هیچ مدار ثابت از پیش تعیین شدهای نمی چرخد.این مجموعه ای است منظم شده از پراکندگی نامنظم بی نظمی ها.حالا شما ببینید انسان در کجای این پهناور بیکران جای دارد.ما تنها بودنی را تحمل میکنیم که بنا به نوع سیستم بیولوژیک بدنمان قادریم تخیل کنیم.
فکر کنیم اما قادر به شناخت آن نیستیم. به همین دلیل ما تنها شکلها را در تاریخ تغییر داده ایم و با ادیان ،مذاهب و گاهی فلسفه دلیلی برای بودن ساخته ایم .انسان تنها با هنر این درد تاریخی خود را فریاد کشیده است تا شاید پلشتی ها را تاب بیاورد.
انسان هر چه پیش رفته است با ساختن و در آن غرق شدن در پی معنا دادن به خود بود .اما او جز ویرانی و پاره کردن بکارت طبیعت هیچ قدمی بر نداشت. پوچ انگاری اقتدار، باور به مبنای پوچ بودن مبانی فکری است و در عین حال تلاش برای تاب آوردن آن به انسانیترین شکل ممکن.
به همین دلیل انارشیسم بر خلاف ترجمه فارسی و این اشتباه مصطلح به معنی هرج و مرج طلب نیست .آنارشیسم انسانیترین و بیشکلترین شکل طبیعی زندگی انسان است.
جامعهای که در آن انسانها بر هیچ اساسی طبقه بندی نمیشوند و قانون یعنی همکاری داوطلبانه انسانها بر اساس وجدان. یقینا کسانی که انسان را به شکل بردهای زیر سلطه ی یک پول،قدرت،قانون غیر انسانی، روابط ثابت اجتماع و سنت نادرست و غیره می خواهند آنارشیسم را به رویا یی بودن و یا به بی نظمی متهم می کنند.آنارشیسم تنها یک امید است به آینده ی انسانی که دیگر در طول و عرض تاریخاش چیزی از معنا یش نمانده است.
حالا که خودتان هم به این مساله اشاره کرده اید بگذارید سوال دیگری بپرسم.شما در در پاسخ سوال اول نوشتید که تلاش دارید رپ را از تلاش های کودکانه و لمپنیسم و رجز خوانی نجات دهید.خب سوال من این است که آیا یک آنارشیست حق چنین کاری دارد؟به نظر می رسد اساسا معیاری هم که می تواند رجز خوانی و لمپنیسم را تعریف کند قانونی مسلط و بوروکراتیک است.آنارشیسم در اینجا کاربردی ندارد.بکار گیری معیاری آنارشیستی برای عملکردی آنارشیستی اولترا آنارشیسم می شود.اینطور نیست؟
آنارشیسم به راحتی معنای خود را حمل میکند.همان طور که پیشتر عرض کردم. از دید آنارشیستی خشونت در ساختار قدرتی که قصد هدایت و کنترل را دارد نهفته است.آنارشیسم در واقع به همین دلیل وجود دارد و کاربردی تر از آن ، چه می تواند باشد.این یک خط فکری ایدئولوژیزه شده نیست.
ما متفکر،هنرمند ،فعال سیاسی...آنارشیست داریم اما این نوع برخورد با جهان متعلق به هیچ حزب و جریان یا متفکری نمی تواند باشد.
این یک قانون نیست بلکه یک خواست است برای جهانی بی قدرت مسلط. حتی متفکری مثل نوام چامسکی هم به خود اجازه نمی دهد که در این زمینه حکم صادر کند و در نهایت از آنارشیسم به عنوان یک امید نام می برد.در نهایت به دلیل همین باز بودن ، جایی وجود ندارد که آنارشیسم برای دخالت در آن احتیاج به مجوز داشته باشد.بگذارید خودمانی بگویم.
قانون آنارشیسم،عشق است. مگر اینکه عشق را قانونی بوروکراتیک بدانیم و آرزوی داشتن جهانی بی بند را افراطی گری بدانیم . ما که با کلمات جنگ نداریم. آیا لمپن بودن فقط چماق بدستی یا عربده کشی است؟ به عقیده ی من آن شاعر یا متفکری هم که خود را دانای کل میداند و برای جهان تز صادر میکند لمپن است.
من این فردیت رو به جامعه را می پسندم. از همین روی زرتشت نیچه خطاب به جماعتی که به استقبالش آمده اند میگوید :آنگاه که مرا انکار کردید به سویتان باز خواهم گشت.من معتقدم چنین مردم کنکاشگر،حساس و شکاکی را هیچ گاه نمی توان در چند ماه به خیابان کشاند تا له یا علیه کسی شعار بدهند.
نامه ای که نوشته بودید خطاب به نامجو در بین طرفداران او بسیار سرو صدا کرد. به نظر شما اجبار نامجو در نوشتن نامه کار او را توجیه نمی کرد؟
من نباید آدمها را با خودم بسنجم.
امروز بیش از آن روزها دلم برای نامجو می سوزد .همان طور که خودش هم گفته در زندگی شخصی بر خلاف زندگی هنری انسانی محافظه کار است.این انسان شخصیتاش همین است .من هیچ گاه فکر نمی کنم آدم خوبی نیست یا در پی شهرت و پول است .نامجو انسان با استعدادی است که از خودش کوچک تر است.
نامجو در متن زندگی میکند و نه خارج از آن.
من شکسته شدن انسان را نمی فهمم .نامجو پیش از این هم گفته بود که هیچ سنخیتی با اعتراض ندارد.ما این را می دانیم.او معترض نیست اما آن روز که در ایران آزدانه شهرام ناظری را لگدمال می کرد ،چرا کسی گریبان این سامری خفن شده ی دیروز و در سه راه آذری کفن شده ی امروز را نگرفت.
در آن داستان فقط من و آقای م.سحر به این مساله اعتراض کردیم و قصدمان نه عزاداری بود و نه پایکوبی بر سر جنازه .ما از یک توطئه حرف زدیم که اولین قربانیاش در این دوره محسن نامجو بود. ما از او به عنوان جانباخته نام بردیم.
بعضی شما را به همراه نامجو و کیوسک سه ضلع مثلثی می دانند که در موسیقی فارسی دارای سبکی نوین هستید.تا چه حد این قضیه مورد تایید و علاقه ی شماست؟
راه من آنقدرها به این عزیزان شباهت ندارد.آرش سبحانی در بعضی کارها به موضوعات خوبی پرداخته است اما این کارها از آنچه که من در ترانه می شناسم دور است اما دست به تجربه خوبی در فرمهای موسیقی دارد و البته تلاش این گروه برای جدا شدن از سایه ی مارک نافلر و باقی نماندن در حد نسخه ی ایرانی آن قابل تقدیر است.
نامجو در تعدادی از کارهایش آن شاعرانگی و جسارت شعری را دارد اما آنچنان شعر، موسیقی را تحت تاثیر قرار می دهد که از موسیقی چیزی باقی نمی ماند و جالب است که ایشان اصرار عجیبی بر موسیقی کارهایش دارد و البته هیچ چیز چشمگیری در موسیقی ایشان که در بسیاری از جاها تغییر شکل یافته و کپی کارهای دهه ی ۹۰ و ۸۰ و تجربیات روزمره فیوژن ها است نمی توان دید.
ترانه های گیلکی عموما دارای سبک خاصی هستند که بیشتر مفاهیمی مثل طبیعت ، عشق به گیلان ، پند و اندرز بزرگان و از این دست را می رسانند اما وقتی مثلا ما به ترانه "تب داشتی اوی دل" از کارهای گیلکی محمد نوری ، گوش می دهیم تازه می توانیم به قابلیت و زیبایی این گویش پی ببریم وچنین کاری را شما در تکه ی کوچکی از ترانه "علی دادا" انجام دادید که الحق خوب در کار نشسته بود. تا حالا به فکر خواندن یک ترانه کاملا گیلکی به سبکی جدید و شبیه به موسیقی خودتان افتاده اید؟
من عاشق گیلکی هستم تا حدی که دوست دارم آن را به عنوان یک زبان بشناسم و نه فقط یک لهجه.
می دانم که به ادبیات و موسیقی گیلکی ظلم شده است.خیلی دوست دارم رپ را با گیلکی تجربه کنم. چند بار هم تجربههایی خام داشته ام.اما واقعیت این است که من آنقدرها مسلط به ادبیات آن نیستم.
وقتی شیون فومنی گوش میکنم ،حسرتم از اینکه در این زبان ناتوانم دو چندان میشود. باید روی ادبیات گیلکی بیشتر وقت بگذارم. من گیلکی را در پاپ و ریتمهای اسپانیش آزمودهام و یقین دارم در آینده کارهایی خواهم کرد.
سعید جعفرزاده «همای» کار جدیدی را در موسیقی سنتی آغاز کرده که این بار بر خلاف اکثر نوآوری ها که با ساختارشکنی پیش می آید در مفهوم شعر تغییراتی ایجاد کرده است.به کارهای همای گوش داده اید؟ نظر تان درباره ی ترانه های او چیست؟
اولین بار به یاد دارم یکی از دوستان کارهای آقای همای را به من معرفی کرد.
با این پیش فرض که قرار است چیزی به نام موسیقی گوش بدهم ،به سراغ کارهایش رفتم.اما چیزی از نالههای مرثیه وار در آن دیدم .
ترانههای کلاسیک آن مرا متعجب کرد که چرا آنها را نمی شناسم و پس از اینکه متوجه شدم که ترانه سرا خودشان هستند، حقیقتا تحسینشان کردم.
بر خلاف بسیاری که در فکر وصله زدن شعر کلاسیک ایرانی به یک موسیقی مدرن هستند؛کار ایشان قابل تامل است که خود، در آن قالب به باز سرایی دست زده اند.
زبان همان زبان است اما گوئی خیام است که میخواند و فریاد می زند و جهان را به استهزا گرفته است. فکر میکنم" همای"ها در آینده خطری جدی برای مافیای موسیقی سنتی در ایران محسوب میشوند.
یک سوال کمی خصوصی که اگر مایل نیستید جواب ندهید.خیلی ها برایشان این سوال مطرح شد که علی دادا خطاب به شخص خاصی سروده شده است یا نامه ایست سرگشاده؟
علی شخصیت تغییر شکل یافته و بهتر است بگویم باز سازی شده ی برادر من ست که سالها پیش از این زمانی که من فقط ۱۴ سال داشتم مرد.
این علی با ان علی خیلی فاصله دارد.او یک انسان کتاب خوانده بود که خط زیبایی داشت اما اعتیاد پس از سالها او را شکست داد.من آن شخصیت را به محلهای پایین با فرهنگی کوچهای تر اوردم.
دوباره یک سوال خصوصی که اصراری در جواب دادنتان وجود ندارد.از لحاظ امرار معاش در المان چه می کنید؟
به طور رسمی یک کارگرم.اما موسیقی و شعر نیز گاهی درآمد زایی میکند.
تا حالا به برگشتن به ایران فکر کرده اید؟در چه شرایطی ممکن است به ایران برگردید؟
من به نوعی در حال گذراندن دوران نقاهت هستم.
اینجا باید خیلی چیزها یاد بگیرم.از روابط عادی در خیابان تا پیچیدگیهای انسان ماشینی .
امیدوارم زمانی برگردم که بتوانم با افتخار زندگی کنم.

سلام ... من مطالبتون رو خوندم ... شما يه ادر ميل از شاهين نداريد به من بديد ؟!؟
ارسال نظر جدید