عبدالکریم سروش مطلبی بی سابقه خطاب به محمود دولت آبادی نوشته که روزنامه حزب اعتماد ملی آن را منتشر کرده است.
این مطلب در دونسخه اینترنتی و چاپی تنظیم شده و بسیاری از بخش های توهین آمیز آن در روزنامه چاپ نشده است. سروش محمود دولت آبادی را بی ادب، دروغ گو و عقده گشا نامیده است.
این مطلب در پاسخ به سخنرانی دولت آبادی است که نسبت به عملکرد سروش در انقلاب فرهنگی انتقاد کرده و از میرحسین موسوی حمایت کرده بود.
دولتآبادی: آقای سروش، شما علمدار رفتار شنیعی شدید
مطلب زیر را سروش از ایالت مریلند آمریکا در پاسخ به محمود دولت آبادی نوشته است. بخوانید:
از دولت احمدی تا دولت محمودی
برو به کار خود ای «کاتب» این چه فریاد است
مرا فتاده دل از کف، تو را چه افتاده است
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژدهها داده است
که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
«چه غم ز طعنه محمود دولت آباد است»
«بخوان به دولت محمود و اختر مسعود
سرود عشق، که از هفت دولت آزاد است»
حسد چه میبریای «سست نثر» بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن، خداداد است
(توضیح: کلمات و جملاتی که در میان گیومه آمده در نسخههای چاپی حافظ دیده نمیشود.)
به جستجو برآمدم که قصه چیست و محمود دولتآباد کیست. خبر آوردند خفتهای است در غاری نزدیک دولتآباد که پس از 30 سال ناگهان بیخواب شده و دست و رو نشسته به پشت میز خطابه پرتاب شده و به حیا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمی به نام عبدالکریم سروش سخن رانده و او را «شیخ انقلاب فرهنگی» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و این همه عقدهگشایی و ناخجستگی در مجلسی به نام و حمایت از مهندس موسوی که در پی پوشیدن قبای خجسته صدارت است.
گزافه و یاوه بسیار شنیده بودم اما این گافهای گزاف واقعا نوبر بود. از جنسی دیگر بود. از هیچکس چندان نرنجیدم که از میرحسین. آخر او میتوانست به این خفته پریشانگو بیاموزد که انقلاب فرهنگی را (برای بستن دانشگاهها) دانشجویان به راه انداختند نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگی را (برای گشودن دانشگاهها) امام خمینی بنیان نهاد، نه سروش. و لذا آن «شناعت و سخافت و تقلید مضحک» (به زعم او) کار دیگری بود نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگی هفت عضو داشت (و اینک 30 عضو) نه فقط یک عضو و آن هم سروش. و آقای میرحسین موسوی، از 30 سال پیش عضو ستاد انقلاب فرهنگی بود و امروز عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، نه سروش که 26 سال پیش استعفا داد (و تنها عضو مستعفی ستاد بود). ستاد انقلاب فرهنگی همهگونه شیخی داشت جز سروش، که نه روحانی بود و نه کهنسال و نه کهنهکار سیاسی. از دکتر شریعتمداری گرفته (متولد 1302) که شیخوخیت سنی داشت تا احمدی، باهنر، مهدویکنی، جلالالدین فارسی و حسن حبیبی (متولدان 1312) که مشایخ درجه دوم بودند. نه سروش که متولد 1324 بود و جوانترین عضو ستاد. و آوازه اجتماعی و شیخوخیت سیاسی هم با آن مشایخ بود نه سروش، که تازه از گرد راه رسیده بود و به حکم امام برای خدمت به فرهنگ، در آن ستاد بدون ستاندن قرانی مزد، شبانهروزعرق شرافت میریخت. و شیخ روحانی ستاد هم حجتالاسلام باهنر و مهدوی و املشی و احمدی و خوشوقت بودند نه سروش. و باری اگر ستاد انقلاب فرهنگی شیخی داشت این شیخ کسی جز شخص شخیص مهندس میرحسین موسوی نبود که پارهای از جلسات ستاد در دفتر نخست وزیری و زیر اشراف و صدارت او برپا میشد. و علاوه بر میرحسین، خاتمی و احمدی و شریعتمداری و صادق واعظزاده و... در آن حضور داشتند و گواهان این امرند. و باری شیخ ستاد بودن نه حسن است، نه عیب. آنکه عیب است دروغ زنی و دریوزگی و چاپلوسی کردن و سابقه استالینی داشتن و فرصتطلبانه ژست آزادیخواهی گرفتن است. تعجب من این است که چرا مهندس موسوی پرده از این راز ساده بر نمیدارد و نقش خود در ستاد انقلاب فرهنگی و نظر خود را درباره آن نمیگوید تا پریشان گویان، بیش از این سمپاشی و فحاشی نکنند.
نیز خوب بود مهندس موسوی به آن خفته پریشانگو آموزش و هشیاری میداد که وقتی امروز در تلویزیون میگویند وزارت ارشاد به آییننامه انقلاب فرهنگی عمل میکند (که به گمان وی غیرقانونی است) و سانسور کتاب میکند، این آییننامه دستپخت همین شورای انقلاب فرهنگی است که اینک برپاست و میرحسین و حداد و داوری و کچوئیان و رحیمپور ازغدی و... اعضای آنند. نه دست پخت ستاد انقلاب فرهنگی که 26 سال است دار فانی را وداع کرده و استخوانش را خاک خورده است. و اگر آن پریشانگوی بیخبر، شکوهای از ارشادیان دارد به مهندس موسوی شکایت کند که آییننامه برایشان تنظیم کرده است نه سروش که خود قربانی آن آییننامههاست و کتابهایش در ارشاد غمباد کرده است.
حالا بنگرید خفته در غاری که فرق انقلاب فرهنگی و ستاد انقلاب فرهنگی و شورای انقلاب فرهنگی را نمیداند و اعضایشان را نمیشناسد و از کارهاشان خبر ندارد و دیروز و امروز را به هم میبافد و زمان را در مینوردد و دروغ بر دروغ میانبارد و جهل بر جهل میتند، چون ماموری نامعذور به امید پاداشی موعود حمله بر معلمی یک قبا میآورد که از دیدگاه استالینی، جز استقلال رای و مسلمانی و دموکراسیخواهی (و لابد عدم حمایت از میرحسین موسوی) جرمی و خطیئهای ندارد. و حتی نزاکت و ادب مقام را نگاه نمیدارد و به میزبان خود که همان شیخ انقلاب فرهنگی است توهین میکند و اینقدر نمیداند که این میزبان که دولتآبادی به حمایت و ترویجاش برخاسته، 30 سال است که عضو آن ستاد و شورا بوده است و امضاکننده همان آییننامههای «غیرقانونی» است که وی از آنها میخروشد و میگریزد و پیرو و مرید و مقلد و فدایی همان امامی است که بنیانگذار انقلاب فرهنگی است و «مقلد مضحک همان شناعت و سخافتی» است که دولتآبادی زبان خود را به لوث کلماتش میآلاید. باری از بانیان آن جلسه جناحی و ستادی و انتخاباتی، و در صدر همه از آقای میرحسین موسوی نیز باید سپاسگزاری کرد که حق خادمان فرهنگ را چنین میگزارند و به تاوان داشتن رایی مستقل و مشروع، آنان را پیش گلادیاتورها میافکنند و پوست و پوستینشان را میکنند و هلهلهکنان قصهاش را بر سر بازار و برزن میگویند و در رسانههای خبری خود میآورند. اما مباد از یاد ببرند که ناقدان را خوراک درندگان کردن، تصویر موحشی است که هیچگاه از یاد جوانان این دیار نخواهد رفت، شاید آبی به آسیاب آرا بریزد اما آبرویی تحصیل نخواهد کرد.
مرا هر آینه خاموش بودن اولیتر
که جهل پیش خردمند، عذر نادان است
و ما اُبَرّی نَفسی وَ ما اُزَکّیها
که هرچه نقل کنند از بشر در امکان است
مریلند - اردیبهشت 1388

آقای سروش واقعا خجالت آوره . متاسفانه این اولین بار نیست که سروش این چنین بی ادب و گستاخ پاسخ منتقدانش را می دهد . متاسفم.
آقاي دكتر سروش بهتر بود موضع گيري انتخاباتي و سياسي نمي كردند و حال كه چنين كردند طاقت شنيدن انتقاد را داشته باشند نه اينكه با چنين ادبيات سخيفي خودشان را از چشم و دل همه بياندازند. واقعا موسم انتخابات در ايران شگفتي ساز است!
آقاي سروش شما كه دم از ادب مي زنيد چرا اين چنين آشفته و بي ادبانه به گزافه گويي افتاده ايد و عنان از دست داده ايد؟
خاتمي با ياوه گويي هاي حتي شما از اعتبار نمي افتد اين را باور كنيد!
دوستان
اصل حرف سروش درست است و قابل دفاع. لحن نامه را نمی پذیرم اما آن کس که باد می کارد طوفان درو خواهد کرد. به لحن و سیاق کلام آقای دولت آبادی هم نظری بیفکنید. سیاسی بازی دوره انتخابات سبب شده است که متفکران و ادیبان ما مضحکه معرکه گیران دور سیاست شوند. آن هم در مجلسی که به دست سیاستمداری گشوده شده است که خود بیست سال در «مراقبه» بوده است و «کاتب» ما بوجد این «مراقبه»، سخنان ناشایستی را بر زبان رانده است. افسوس! که فرهنگ بار دیگر ملعبه سیاست گشته است. به عنوان هوادار اصلاحات می گویم: از این سطح نازل بازی فرهنگ و سیاست در طیف اصلاح طلبان دلگیرم و به جد در تاملم که قبای ژنده خود را بایدم از کدام شب تیره بیاویزد. افسوس! بهای یک موضعگیری سیاسی این همه نیست. حالا متفکری رائی داده است و آن «کاتب» روزگار مردم سالخورده برای این که رای مخالف خود را حجت نهد دست در خورجین خالی سیاست های فرهنگی معاصر ما کرده است تا بار دیگر، به زعم خود و به نفع سیاست اصلاح طلبانه!!!! سخن درشت بگوید بر «سروش» اصلاح طلبان. افسوس! این دور انتخابات می گذرد و ما می مانیم و همین زخم های بی مرهم.
جالب است که این آقا خودش رو معلم هم میدونه.کسی که به یکی از بهترین نویسندگان معاصر این مملکت میگه غارنشین واقعا شایسته معلم بودنه...راستی خدا رو شکر آقای دولت آبادی کاری کرد که ایشون این دفعه شعری از حافظ استفاده کنه که بفهمیم که به جز اشعار مولانا اشعار حافظ رو هم بلده حفظ کنه و تحویل مردم بده
بجز بيمار به اين آدم چه مي توانيم بگوييم ... كسي نيست بگويد آخر آقايي كه اول انقلاب از زير بته پيدايت شد و فردايش هم كه ... رفتي زير همان بته ... به چه حقي به نماد ادبيات ايران و مردي كه اسوه مقاومت است به نويسنده بزرگي كه سالها بايد برود تا چون اويي زاده شود توهين مي كني!
بسيار براي آقاي كروبي متاسفم كه طرفداري چنين افراد معلوم الحالي را قبول مي كند و بسيار متاسف ترم براي آن سردبير سه نقطه ي اعتماد ملي كه اجازه ميدهد در جريده اش چنين مطالب هجو آميزي منتشر شود و محبوبيت بي حد و حصرش بيش از ايني كه امروز هست .. بشود ... آقاي قوچاني / آقاي كروبي / آقاي (حيف آقا) سروش ... با اين كولي بازي ها آبروي نداشته تان را بيشتر مي بريد... حيف من حيف ما حيف محمود دولت آبادي كه وقتمان را صرف شما كنيم.
اگر صحبتهای آقای دولت آبادی که کور کورانه بود را می خواندید به هیچ وجه صحبتهای منطقی تر آقای سروش اینطور خفیف نشون نمی داد، دوستانی که طرفدار خاتمی هستند احتمالا عقل سالمی ندارند و نیازی به جواب دادن به کودکان کندذهن نیست، من طرفدار سروش نیستم ولی شعور نوشته ایشون بالاتر از صحبتهای ساده لوحانه و یا عوامگرایانه آقای دولت آبادی بود، تا وقتی رعایایی مثل شما هست احمدی نژادها هستند.
اگر صحبتهای آقای دولت آبادی که کور کورانه بود را می خواندید به هیچ وجه صحبتهای منطقی تر آقای سروش اینطور خفیف نشون نمی داد، دوستانی که طرفدار خاتمی هستند احتمالا عقل سالمی ندارند و نیازی به جواب دادن به کودکان کندذهن نیست، من طرفدار سروش نیستم ولی شعور نوشته ایشون بالاتر از صحبتهای ساده لوحانه و یا عوامگرایانه آقای دولت آبادی بود، تا وقتی رعایایی مثل شما هست احمدی نژادها هستند.
چقدر متفرعن و متکبره این آقا که خودشو معلم همه حتی دولت آبادی میدونه... شرم بر این معلم با این ادبیات سخیفش!!!!
آقای سروش یه جاییشون داره بدجوری میسوزه ولی چرا من صحبتهای دولت آبادی رو خوندم کنایه داشت ولی توهین نداشت باید پرسید که چرا میسوزه و چرا اینقدر زیاد میسوزه؟
پاسخ جناب آقاي سروش بيشباهت به بيانيه آقاي مايلي كهن نيست. اگرچه اصل اتهام اوليه به ايشان نادرست است، اما استفاده از چنين ادبياتي در حق اديبي ديگر، كلمات را شرمنده ميكند. خدا را شكر كه آقاي سروش داراي توان بيشتري نيست وگرنه كاري كه با كلمات در جهت تخريب حريف ميكند را اگر با سلاح در حق مدعيانش بكند، نتيجه وحشتناكي خواهد داشت.
واقعا باید برای فرهنگ و تمدن این مملکت زار گریست که اینچنین افرادی که داعیه روشنفکری و روشنگری افکار عمومی رابا خود به همراه دارند اینگونه آشکارترین مسائل تربیتی و اخلاقی و انسانی را هیچ انگاشته و از وارد کردن هرگونه تهمت و ناروایی دریغ نمی کنند.
آقای سروش:!
واقعا باید برای شما متاسف بود که اینگونه خود رادارای کرامات و معلومات و
((ذوق طنز))و.. می پندارید وایچنین از حافظ مایه می گذارید والبته واضح و مبرهن است که اگر خود چیزی برای عرضه داشتید میراث فرهنگی و هنری را دستمایه هجو و لاابالی گری خود قرار نمی دادید
حال می فهمم که چراخاتمی هیچگاه به امثال شما دلخوش نکرد که می دانست روشنفکران سطحی نگری چون سروش و ... نمی توانند مبداومرجع حرکت منطقی اصلاحات باشند .
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است؟
حافظ تو ختم کن که هنرخود عیان شود با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است؟
سلام
هم پاسخ آقای سروش را خواندم هم افاضات آقای دولت آبادی را و هم قسمتی از این نظرات را ، هیچ جای تعجب نبود اما حیرت آور بود"از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود"بایستی گفت هر کدام از اینها در رتبه و رشته خود سرمایه ی فرهنگی این مملکت به شمار می روند نه آن غار نشین است نه این از زیر بته در آمده ؛اما چرا اینگونه عنان گشاده می تازند ؟چون برای خود شمشیر نمی زنند آنانکه برای خود شمشیر می زنندبه قول بیهقی "جان را می زدند"از جان مایه می گذارند که هر دوی این حضرات معظم سنگی به سینه می زنند که آزشان رادراز می کند و با دست خود پل بسته اند تا سوال کنند چرا که هر کدام از صاحب سنگان که موفقیت لباس ریاست را داشته باشند ذره ای با همدیگر متفاوت نیستند چرا که "خانه از پای بست ویران است"
اما هرزه درایی و هتاکی از هر کسی سر زند مایه وهن شخصیت است خصوصا که عالم و دانشمند باشند که سعدی فرموده "علم سلاح دانشمند برای قتال شیطان است"وقتی رجالی اینگونه همدیگر را بر نمی تابند یاد نوشته اول کتاب بوف کور
می افتیم "رجاله ها" یعنی فرهنگ متبلور ایرانی چنان در رکود است که عالمانش چاله میدانی شده اند؟.....بگذریم که مجال نوشتار نیست فقط باید دانست که اینان نمی دانند که "درد مشترکند"ضرب المثلی داریم در زبان شیرین ترکی "یئر برک اولاندا
اوکوز اوکوزدن اینجینر"یعنی به وقت شخم وقتی زمین خیلی سفت باشد دو گاومیشی که برای شخم به هم بسته شده اند از هم می رنجند//خدایا مارا ادب در خور آدم عطا فرما
سلام
هم پاسخ آقای سروش را خواندم هم افاضات آقای دولت آبادی را و هم قسمتی از این نظرات را ، هیچ جای تعجب نبود اما حیرت آور بود"از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود"بایستی گفت هر کدام از اینها در رتبه و رشته خود سرمایه ی فرهنگی این مملکت به شمار می روند نه آن غار نشین است نه این از زیر بته در آمده ؛اما چرا اینگونه عنان گشاده می تازند ؟چون برای خود شمشیر نمی زنند آنانکه برای خود شمشیر می زنندبه قول بیهقی "جان را می زدند"از جان مایه می گذارند که هر دوی این حضرات معظم سنگی به سینه می زنند که آزشان رادراز می کند و با دست خود پل بسته اند تا سوال کنند چرا که هر کدام از صاحب سنگان که موفقیت لباس ریاست را داشته باشند ذره ای با همدیگر متفاوت نیستند چرا که "خانه از پای بست ویران است"
اما هرزه درایی و هتاکی از هر کسی سر زند مایه وهن شخصیت است خصوصا که عالم و دانشمند باشند که سعدی فرموده "علم سلاح دانشمند برای قتال شیطان است"وقتی رجالی اینگونه همدیگر را بر نمی تابند یاد نوشته اول کتاب بوف کور
می افتیم "رجاله ها" یعنی فرهنگ متبلور ایرانی چنان در رکود است که عالمانش چاله میدانی شده اند؟.....بگذریم که مجال نوشتار نیست فقط باید دانست که اینان نمی دانند که "درد مشترکند"ضرب المثلی داریم در زبان شیرین ترکی "یئر برک اولاندا
اوکوز اوکوزدن اینجینر"یعنی به وقت شخم وقتی زمین خیلی سفت باشد دو گاومیشی که برای شخم به هم بسته شده اند از هم می رنجند//خدایا مارا ادب در خور آدم عطا فرما
آاقای سروش اگر این سخنان از زبان کسی شنیده می شد که در ایران زندگی می کرد شاید می توان آن را پذیرفت ولی شما که در آمریکا زندگی می کنید چگونه می توانید مشکلات ما مردم را حس کنید و به خود اجازه سخن گفتن در باره ایرانیان در ایران دهید. پس بهتر است هماندد روشنفکران بدون درد ساکت در آن دیار بنشینید و به زندگی خود ادامه دهید.اگر هم قصد سخن دارید فقط راجع به ایرانیان بدون درد که همانند شما در آنجا زندگی می کنند بگوئید. متشکرم.
هیچ بی ادبی در سخنان دکتر نبود جوابی ادیبانه بود به بی ادبی ادیبی من نمیدانم دولتابادی چرا یک دفعه به او حمله کرده
belakhare yeki az bare khejaalate jenaabe mahmoodabadi khub birun umad..
اگه آقاي دولت آبادي 30 سال توي غار بوده ، اين غار 30 سال پيش مملكت ايران بوده ، بله آقاي سروش راست مي گويد همه ما 30 سال است كه توي غار زندگي مي كنيم.
آقاي سروش و هم پالكي هايش شروع به كنده كاري اين غار كردند. اگه راست ميگي بيا ايران و با سختي هاي روزگار مبارزه كن و به بقيه راه و چاه نشون بده نه اينكه با اون استادت سيد حسين نصر انور آب نشستيد و شعرهاي بي وزن و قافيه زوركي ميگيد. يك نكته ديگر كه آقاي سروش درست مي گويند اينكه : گزافه و ياوه بسيار مي شنويم ازجنس روشنفكري سروشي و يا لري كروبي نشان .
متاسفم که بیشتر خوانندگان شما به سخنان منطقی دکتر سروش توجهی نمی کنند. تعصب بر روی نامها، همه را کور کرده است. به جای این نوع دفاع کورکورانه از آن به اصطلاح اسوه مقاومت، بگویید کجای حرف سروش ایراد داشت؟؟ گفتن حقایق شورای انقلاب فرهنگی و عضویت سی ساله میرحسین موسوی در آن؟؟ ای وای که شما خود، موج سوارانید برادران!
من در مورد قضایای انقلاب فرهنگی و نقش سروش در آن چیزی نمی دانم.چون اصلا سنم قد نمی دهد. ولی کاملا واضح است که دولت ابادی به خاطر حمایت سروش از کروبی در انتخابات به او حمله کرده آن هم در میتینگ طرفداران میرحسین. بهتر بود دولت آبادی هم مثل سروش از کاندیدای دلخواه خود حمایت می کرد. حالا که به سروش تک زده باید پاتک هم ازش بخوره. در ضمن فکر می کنم با وجود افرادی که هنوز هم نه عضو ستاد انقلاب فرهنگی که حتی عضو دنباله و شرح و تفصیل آن یعنی شورای عالی انقلاب فرهنگی هستند، انتقاد از سروش در این باره مصداق دیواری کوتاه تر از دیوار سروش پیدا نکردن است.
دوستان من هم از لحن نامه دکتر سروش دلگیر شدم به دلیل اینکه الان سروش با دولت آبادی فرقی نداره و به نظر من سروش هم به اندازه دولت آبادی (شاید کمتر) بی ادب باشه. ولی خوب کلوخ انداز را پاداش سنگ است.
البته کشوری که احمدی نژاد رئیس جمهورشه باید هم روشنفکر دینیش توی اون سطح باشه و نویسنده اش از سطح دوتای قبلی پایین تر.
چیکار کنیم؟؟
اینجا ایرانه!!!
خوب نگاه کنید!این ها روشن فکران ما هستند!که در وقت عصبانیت کم از لات دروازه غار نمی آورند(عذر می خواهم!)دولت آبادی بزرگ البته اشتباه کرد و آسمان را به ریسمان بافت و نشان داد چندان که در ادبیات استاد است،در امور اجتماع و سیاست نیست...اما از دکتر سروش چه بگویم؟من که در جلسات سخنرانی اش از دانایی و اطلاعات او سرمست می شدم،اینک آهسته از کنار این فحش نامه سروش نگار می گذرم و سعی می کنم خودم را به نشنیدن وندیدن بزنم...راستی معلم یک لاقبای مثنوی خوان عزیز ما!اگر آن توهین ها را از میان نامه ات حذف می کردی ،خللی به جواب تو می رسید؟آیا از متانت آن کاسته می شد یا بدان می افزود؟غمگینم...غمگینم
و بی علاقه به هر اوستاد و معلم یک لاقبا!
. متاسف برای جامعه ی ایرانی که به همه ی صفات بزرگ دروغ گویی و ریا کاری و غیبت،دشنام گویی بزرگان هم افزوده شده است!
سلام
معلم گرامی ، نویسنده محبوب ، فیلسوف گرانمایه
شما معلم اید و فلسفه ی اخلاق را از منظر علمی آن درس داده اید
ما از شما انتظار تولرانس و صعه ی صدر بیشتری داریم
سکوت نکنید وقتی باید سخن بگویید
سخن بگویید زمانی که بی خبری دیگری در تریبون ای به اطلاع همگان می رسد ...
اما نمی شد حرف حق تان را با لحن بهتری - مهربان تر و اثر گذاری - به گوش ما برسانید !
من موافق چنين جدل هايي هستم حتي بدتر از اين هم تا ناگفته ها و پنهان كاري هاي تاريخ همين روزهاي گذشته امان روشنتر شود اما يك سوال از آقاي سروش و آن اينست مگر آقاي دولت آبادي از چه انتقاد كردند و چه گفتند بجز اينكه 30 سال است كه امثال ايشان را شما (يا شما ها)درون غارها حبس كرده ايد . همه آناني را كه به عنوان بزرگان و شيوخ ستاد فرهنگي نام برده ايد ...نياز به تئوريسيني جوان و خوش زبان داشتند كه شما هم سنگ تمام گذاشتيد و زماني فهميديد چه كرديد كه خيلي دير شده بود و بنا تا ثريا رفته بود
اقای سروش..شما که خود می گویید ظاهر شدن یک سیاستمدار در کسوت روشنفکر دینی را بر نمی تابید چگونه به عنوان یک روشنفکر دینی در کسوت سیاستمدار ظاهر می شوید..این اسب فضاحت در میدان وقاحت دوانیدنتان چیست..آنهم به پیر مردی که ابروی ادبیات مملکت است و هیچ گاه دغدغه ی حکومتی شدن را نداشته..یادمان نمی رود که روزی می گفتید بی ادب محروم شد از فیض رب
سلام
ادبیات مضحکانه آقای به اصطلاح خودشان معلم که پس از گنده کاریهایی که در این غار بالا آورده اند کنون به غاری دیگر خزیده اند تا نظریه های فیلسوف نماهایی چون پوپر را با عرفان مولوی وصله کنند و تحویل مردم این غار دهند و ملغمه ای من در آوردی از پلورالیسم و اسلام تحویل جوانهای از همه جا رونده و از همه جا مونده این مملکت دهند نشان دهنده ماهیت این معلم داشت که با ادبیاتی به ظاهر فاخر روکش شده بود فقط کاشکی این بار هم از خزانه همان به اصطلاح بزرگترین عارف تاریخ ولخرجی میکردند و به سراغ حافظ که فرسنگها عقب تر از مولانا هنوز در وادی شک حیران نمیرفتند!دریغ و درد که همه اطرافیان شیخ اصلاحات گذشته پست و رقت بارشون را چه زود فراموش کردند و بر کوس اصلاحات میکوبند!
روشنفکری و دین دو مقوله غیرقابل جمع هستند قبول ندارید این جوابیه را نگاه کنید آیا نشانی از دینداری یا روشنفکری در آن می بینید.حاصل جمع روشنفکری و دین فرزند .... است بنام سروش.
من خود را شاگرد سروش مي دانم و خيلي از داشتههايم و آنچه ميدانم بخاطر جلسات سخنراني او در منزل جلاي پور و كتابهايش ميباشد بارها و بارها سخنرانيهايش مرا تكان داده است از همه شما سينه چاكان مي خواهم بياييد ما ادب را نگاه داريم و به بزرگانمان اينگونه بي مهري نكنيم حتي اگر آنها به خطا بر هم مي تازند بياييد ما حرمت نگاه داريم از آنها بخواهيم خويشتندارتر باشند من جواب اين استاد گرانقدر را نميپسندم هر چند ظاهرش را ولي واقعا دركش مي كنم كه چقدر برايش مشكل است تنها گناه سروش اين بوده است كه عضو شورايي بوده كه سالهاي سال پيش از آن استعفا داده و بارها و بارها در اينمورد داد سخن داده است حال هنوز به اين گناه محكوم مي شود اما حرفش چيست.
دوستان عزيز من به موسوي راي خواهم داد نه بدليل اينكه مي پسندمش نه بدليل اينكه چارهاي جز اين نمي بينم و فكر نمي كنم كروبي راي بياورد ولي عزيزان سئوال دكتر سروش به قوت خود باقيست اگر گناه سروش عضويت در اين شورا بوده موسوي چه ميشود آيا براستي به سروش و امصال سروش اجازه داشتن كوچكترين تريبوني مي دهند كه مي گوييم اگر مرد است به كشور برگردد؟ آيا حتي اگر برگردد جانش در امان است به جرم اينكه ...را نمي خواهد ولي موسوي و امثال او كه خود را تابع اين ولايت مي دانند من به موسوي راي ميدهم به اميد اينكه روزي برسد تا بتوانم به كسي كه دلم مي خواهد راي دهم نه كسي كه شوراي نگهبان براي من انتخاب كرده است.
براستي چند نفر از ماهايي كه به موسوي راي مي دهيم هر آنچه او گفته و مي كند را قبول داريم؟
اما كو چارهاي
اولا که کلمه درست "امثال " هستش.
دوم این که در این نظام زندگی کردن و ننک ایرانی بودن رو دنبال کشیدن فریضه خودخواشته ای نیست که بگیم دولت آبادی پیرو ولایته و دم سروش گرم که در رفت و زد...
سوم این که دولت آبادی هم پسر خاله من نیست و من از اون هم خیلی دل خوشی ندارم، نویسنده بزرگی است، ولی انسان بزرگی نیست، همان طور که سروش هم نیست.
چهارم این که ماها حکم کسیو داریم که کنج دیوار گیر کرده، یه عالمه زامبی هم ریختن دورش، بعد این بدبخت بخت برگشته فقط یه خنجر پلاستیکی داره! این خنجره هم همون حق رای ماست.
حالا این آدم می تونه این خنجر پلاستیکی مسخره رو بندازه زمین، به امید این که همه بفهمن چقدر مظلومه، ولی حقیقت اینه که زامبی ها حتی نمیذارن کسی جسدش رو ببینه، در بهترین وضع اون رو تبدیل به قهرمان ملی زامبی ها می کنن...
می تونه هم با اون خنجر پلاستیکی بزنه یکی از زامبی ها رو زخمی کنه، مثلاً تو چشمش، خوب می دونین، این آدم بالاخره که می میره، ولی حداقل نفر بعدی که گوشه دیوار گیر کرد، باید با همون خنجر پلاستیکی ، با یه زامبی بجنگه که فقط یه چشم داره...
ما همه به این امید رای میدیم.
فقط میتونم بگم برای خودم متاسفم که روزی تصمیم داشتم چون سروش اندیشیدن رو یاد بگیرم ........
آقای سروش جرم شما فراموش کردن مرزهای فهم و ادب و احترام هست....
آقای سروش جرم شما خود بزرگ بینی ...
واقعا برای سروش متاسفم....
اصلا ً "روشنفکر دینی" یک عبارت فانتزی و غیر واقعیه و به نظر من امثال آقای دکتر به نعل و میخ باهم می کوبن.....
این جوابیه با این که حقایقی رو داره و لی همه ما خوب میدونیم دکتر سروش سنگ حقیقتو به سینه نمیزنه حرفش حرف دیگه ایه. دعوای این دوتا مثل دعوای مامان و باباست، که کلی غلط باهم کردن و بچه ها نمیدونن، ولی وقتی دعواشون میشه پته همو رو آب می ریزن.
من احساس می کنم این دو نفر هردوشون اعتماد به نفس کاذب دارن و فکر می کنن واقعاً حرفاشون مهمه! برو بابا....
آنچه در این میان ناگفته مانده اینست که متاسفانه هنوز میان دانایی و خردمندی فرقی نمی گذاریم و برای همین هم هست که از دانایان انتظار خردمندی داریم در حالی که دانایی بدون خردمندی حجابی است بزرگ. واز همین روست که لایوتسه گفته است "هر چه بیشتر بدانی کمتر می فهمی" وبه همین سبب گول وجاهت علمی و لیبلهای اجتمایی را میخوریم. ضمنا غالب افرادی که به آقایان سروش و دولت آبادی خرده گرفته اند خود نیز از ادبیات آنان استفاده کرده اند.آری خودشناسی آغاز خردمندی است.
جناب آقای سروش معلم دینی هستند نه ادبیات. حتی در حوزه دین هم چنین هتاکی نسبت به دگر اندیشان کمتر میتوان یافت.اما معلمان ادبیات ادیبانی با ادبند.نه خشمگینانی بی ظرفیت.
نکته ای که معمولا مغفول میماد اینست که هنوزفرق میان خردمندی و دانایی را نمیدانیم و به همین سبب است که گول حرف ها را میخوریم اگر به این سخن لاِیو تسه توجه کنیم مشکل را درک خواهیم کرد و آن اینست که "هرچه بیشتر بدانی کمتر می فهمی" زیرا اندوختن معلومات بدون شناخت خویش حجابی بیش نیست البته غالب کسانی که از آقایان سروش و دولت آبادی انتقاد کرده اند خود نیز به همان شیوه تند گویی و هتاکی گرفتار شده اند
آفرین بر سروش تا کی باید سکوت کرد و پاسخی نداد ؟ تاکی باید از این و آن بت تراشید و قدیس پروری کرد ؟ تا کی باید به کسانی که تنها و تنها زنده اند به کارهای گذشته بالید ؟ آفرین بر سروش
آقاي دولت آبادي تا حالا كجا بوده ،تا وقتی رعایایی مثل شما هست احمدی نژادها هستند، خلايق هرچه لايق.
ای روزگار. واقعا خیلی غم انگیز است که بزرگان ما اینچنین عین بچه کوچولوها به هم میپرند. چه بر سر ما آمده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من یک روانکاوم و تا کنون بیمارانی به مانند سروش داشته ام که بیماری روانی آنان عورت نمایی است ..... سروش نیز این بیماری را دارد او از مشاهد ی اضطراب و هراس و آشفتگی روان دیگران لذت می برد.مواضع فکری او نشان از همین بیماری دارد: قبض و بسط ، ایراد به شریعتی بدو بیراه به داوری و مجتهد شبستری و این وآن ... دفاع از کروبی و حمله به دولت آبادی. اما دولت آبادی مرگ سروش را رقم زده است گفته است که سکوت می کنم. تحلیل روانکاوانه ی من از سروش این است که اگر او را پاسخی ندهند و همه ی حرف ها در این باره و دیگر باره ها خاموش شود او سریعا به ایران می آید و به یکی از سخنرانی های میرحسین یا ... می رود و کفشش را به سوی سخنران پرتاب می کند. تا ایجاد اضطراب و هراس کندو لذت ببرد و بماند.
ارسال نظر جدید