فقط مخلباف میتواند چنین درباره موسوی بنویسد، کسی که سالهاست او را میشناسد و با نگاهش نسبت به هنر، فرهنگ، کرامت انسانی و شخصیتش آشناست.
امروز یادداشتی از محسن مخملباف درباره میرحسین موسوی منتشر شد سراسر از حس احترام به مردی که «دین او، دکان کسب او نیست». مخملباف نوشت: « [موسوی] می گفت: استقلال هنرمند در سایه فاصله او از حاکمان است. او می گفت هنرمند زبان درد مردم است. و اگر به حکومت نزدیک شود ، کم کم شرم و رودرواسی و چشم در چشمی مانع از آن می شود که هنرمند نقش واقعی خودش را انجام دهد.و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشاید. او می گفت: هنرمند سخنگوی ملت است ، نه سخنگوی حکومت.»
مخملباف اینچنین همه ایرانیان را دعوت به حمایت از میرحسین موسوی میکند. یادداشت این هنرمند سینما را با عنوان «صفر و صد یا کمی بهتر؟» میخوانید.
***
یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی، ما چند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می آمد تازه گواهینامه گرفته، و هیجان زده بود. و از خوشحالیِ گواهینامه ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می کرد. اما بی اعتنا به قوانین، با یک غرور زیاد، به شکل خطرناکی رانندگی می کرد که نگو و نبین. مسافرها هم بی خبر از خطر، سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می گفت: من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم.
در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد. و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که «اگه می دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین ات نمی شدم.»
من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم: «خانوم شما که از تجربیات درس می گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی کنه بیفته، و زندگی من و شما و 70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.»
منتقدین خاتمی صفر و صدی ها بودند. آن ها که می گفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواسته هایمان نرساند، پس به هیچ درد نمی خورد. آن ها چون به صدی که می خواستند در دوره خاتمی نرسیدند، پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدی نژادی در 4 سال گذشته رسیدند.
اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند.
آن ها که پای صندوق نمی روند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش می آید، فقط در خیال خود کم می کنند. و می خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم.
در حالی که شرکت نکرده ها، نقش بیشتری در انتخاب احمدی نژاد داشتند تا شرکت کرده ها. احمدی نژاد از رای هایی که به صندوق ریخته شد، بر سر کار نیامد. او از فرصت رای هایی که من و تو به صندوق نریختیم، پیدایش شد.
آمار نشان می دهد که ماهایی که در دور دوم قهر کردیم و پای صندوق ها نرفتیم، تعدادمان از آن ها که به احمدی نژاد رای دادند، بیشتر بود.
من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم، فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد... مدتی در فکر رفتم. و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده ام. حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده ام. من به کمی بهتر فکر می کنم.
من می خواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم: من رای خودم را دادم و در وضع پیش آمده مقصر نیستم.
می گویند ملت ها، مثل آدم ها، هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند. حداقل می شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است. اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می گیرد.
سمیرا فیلمی ساخته است به نام «اسب دو پا» قصه بچه ای است که دلش برای یک بچه افلیجی می سوزد وآن بچه بی پا را بر دوشش سوار می کند و هر روز به مدرسه می برد. بعد از مدتی، آن بچه ای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمی آید و باورش می شود که اسب سواری حق اوست. و آن کس هم که سواری می دهد، با آن که سختی و ذلت می کشد، اما کم کم به این وضعیت عادت می کند و باور می کند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست. و چاره ای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب می شود.
در معادله ستمی که در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم است، آن که بر ما سوار است و ما که سواری می دهیم هردو مقصریم.
با مهندس موسوی در سال های اول انقلاب آشنا شدم. در آن وقت آقای موسوی نقاشی می کرد و استاد تاریخ هنر در دانشگاه تهران بود و خیلی جوان بود که به نخست وزیری رسید. و با آن که بیشتر اهل نظر بود، به قول همسرش، خانم رهنورد، از وقتی نخست وزیر شد، روز به روز حکمت عملی اش بر حکمت نظری اش چربید.
از صمیم قلب می گویم: اگر آقای موسوی نبود و حمایت هایی که از داشتن یک سینمای ملی و بین المللی کرد، امروزه ما صاحب این سینمای بلند آوازه در سطح جهان نبودیم. مهندس انوار و مهندس بهشتی در احیای سینمای ما نقش بنیادی داشتند ، اما بدون حمایت همه جانبه مهندس موسوی و پیگیری او این کار عملی نمی شد.
موسوی با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دین او، دکان کسب او نیست، و در مقام یک نخست وزیر، یک شخصیت ملی است. من در همان سال ها از دهان خودش شنیدم که در جواب متعصبی گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخست وزیر ارمنی ها و اقلیت ها هم هستم. من وقتی نخست وزیرم، باید به منافع یک ملت بیندیشم، و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم.
من مطمئن هستم که اگر مهندس موسوی رای بیاورد، هم اوضاع اقتصادی و هم اوضاع فرهنگی و هنری ایران بهتر از 4 ساله گذشته خواهد شد. و منش او تنش های بین المللی را تخفیف خواهد داد.
بعضی ها ازصندلی ریاست جمهوری اعتبار می گیرند. بعضی ها مثل خاتمی به آن اعتبار می دهند. و بعضی ها وقتی بر این صندلی می نشینند هیجان زده می شوند. مثل آقای احمدی نژاد که هنوز هیجانزده است. 4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی اش فرو کش نکرده. هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می کند. و مدام از معجزه حرف می زند. چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند.
درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است ، اما به آن بی میل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمی آید. چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و از معجزه ای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بی میلی او به قدرت است. به او رای بدهند ، خدمتش را می کند. ندهند ، مسئولیت را از دوشش برداشته اند. و او سرگرم هنرش می شود.
در اوایل انقلاب او در کارهنر بود. و تمام دوستانش از هنرمندان بودند. و هر لحظه دلش در هوای بودن در آن فضاهای هنری دلخواهش پر می زد. و به همین دلیل تا از نخست وزیری کنار کشید، بلافاصله به جمع دوستان هنری اش پیوست و یکسره با آنان بود.
اما تا وقتی در پست نخست وزیری بود، از هنرمندانی که حتی از دوستانش بودند و به خاطر آن که حالا او در حکومت بود، فاصله می گرفتند، تشکر می کرد. و می گفت: استقلال هنرمند در سایه فاصله او از حاکمان است. او می گفت هنرمند زبان درد مردم است. و اگر به حکومت نزدیک شود ، کم کم شرم و رودرواسی و چشم در چشمی مانع از آن می شود که هنرمند نقش واقعی خودش را انجام دهد.و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشاید. او می گفت: هنرمند سخنگوی ملت است ، نه سخنگوی حکومت.
اگر خود من در فضای آن چنانی آن دوران که شما بهتر از من می دانید چه دورانی بود ، جانم را کف دستم می گذاشتم و عروسی خوبان را می ساختم و نهادهای امنیتی مرا احضار می کردند و آقایی که برای ثواب بازجویی به همراه 12 بازجوی دیگر در خیابان فاطمی در ساختمان وزارت کشور مشغول ثواب بازجویی کردن از من می شدند و فیلم عروسی خوبان را توقیف می کردند، این مهندس موسوی بود که فیلم را در هیئت دولت نشان می داد و به وزرایش می گفت: اگر هنرمند درد مردم را به ما نگوید تا ما خودمان را اصلاح کنیم ، پس ما در کدام آینه عیب خویش را ببینیم؟
فیلم عروسی خوبان با درد و جرات من ساخته می شد، اما اکرانش دیگر به حمایت مهندس موسوی بستگی داشت. او مصداق بارز کسی بود که می گوید: من مخالف فکر توام، اما جانم را می دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی.
می گویند مهندس موسوی در دوران نخست وزیری اش انقلابی بود. معلوم است که بود. مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید ،انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان ها ریختند و انقلاب کردند؟ چرا آلزایمر مصلحتی می گیریم؟ ما مردم ایران چه خوب و چه بد، در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم، خودمان هم عوض شدیم. امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله ،شبیه 30 سال پیش اش باشد؟
مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی ها بهتر است. او امتحان آزادی خواهی و عدالت طلبی اش را در دوران نخست وزیری اش داده است. فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست.برای ما آزادی خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد ، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می گوییم کلک بود، از خودشان است.
وچون ما همیشه صد در صد را می خواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است ، مدام به وضعیت صفر می رسیم.و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار می شود.و چون نگاه علمی نداریم ، تجربیاتمان را آزمایش نمی دانیم تا از آن قانون علمی کشف کنیم. همه چیز را بد شانسی یا خوش شانسی می گیریم.اگر انقلاب ایران را آزمایشی می گرفتیم که سی میلیون نگاه علمی نتیجه آن را چه درست و چه غلط بررسی می کند ، تا حالا به قوانین خوشبختی اجتماعی خود رسیده بودیم.
چند نفر هستند که به 8 سال اصلاحات به عنوان یک آزمایش علمی اجتماعی دیگر نگاه کنند و از آن آزمایش، قوانین حاکم بر روند حرکت در این جامعه را کشف کنند.هر چند نفر باشند ، یکی از آن ها مهندس موسوی است. نگاه او علمی است. و به آزمایش انقلاب و اصلاحات ،مثل یک آزمایش نگاه می کند و نه مثل یک رویا و آرمان. برای او آرمان، آزادی و عدالت است. اما انقلاب و اصلاحات، فقط یک آزمایش بزرگ اجتماعی است که باید منتظر نتایج علمی آن بود. هیچ دانشمندی به آزمایش هایش به دیده شکست و پیروزی و یا آرمان و ایمان نگاه نمی کند. و مگر بشر جز آزمایش راه دیگری برای شناخت علمی داشته است؟و مگر شناخت جامعه جز از راه سعی و خطا و آزمایش علمی ممکن است؟
آن ها که با انقلاب بدند ، طوری غیر علمی از انقلاب حرف میزنند ، که اگر می توانستند یک انقلاب دیگر می کردند.و برای همین از آزمایش ما نتیجه لازم را نمی گیرند و با آن که به آزمایش ما فحش می دهند، دنبال تکرار همان آزمایشند.
انگار انقلاب نسل ما بد بود ولی انقلاب نسل آن ها خوب است.
از طرفی ما ایرانی هستیم. وما ایرانی ها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمان را به هم می زنیم. تا حالا یک ایرانی را دیده اید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟اما تا حالا چند تا ایرانی را دیدهاید که خودش را در انقلاب و بخصوص جنبه های منفی اش سهیم بداند؟
برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا می خواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد ، اما با هیچ کسی ،دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد،و خیلی هم با تجربه باشد.اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد.و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد.
مگر می شود یک شهید آزادی و عدالت را یافت که رییس جمهور ما شود؟

تو مقاله مثال جالبی زده: ماشینی که راننده تازه کار داره. بابا خیلی ها می خوان اصلاً سوار این ماشین نشن و میگن که خود ماشین اصلاً از استاندارد لازم برخوردار نیست و حتماً نصادف می کنه شما ها گیر دادید به رانندش؟ من فکر می کنم باید ماشین رو عوض کرد نه راننده رو. شما حالا زور بزن شوماخر رو راننده کن. این ماشین برای سلامتی مسافران خطرناک است.
فکر نمی کنم کسی بدون تجربه ماشینی ساخته باشه و بدون فکر کردن به اینکه چی می خواد و چه جوری، ذره ذره ماشینش رو بهتر کنه، تونسته باشه یه ماشین خوب بسازه.
ما می دونیم چی رو نمی خواهیم، اما چی رو می خواهیم و چه جوری می خواهیم به اون چیز برسیم رو نه، چه جوری به اون رسیدنش خیلی سخت تره مثلاً چه جوری این جامعه ی سنتی رو مدرن کرد.
خراب کردن خیلی آسونه مثل خراب کردن یه دیوار گلی نیمه خراب توی یه کوچه باغ، کافیه یه کم هلش بدی، اما رفیق، حاضری پاچه های شلوارت رو بالا بزنی و بری تویِ گِل و اون دیوار رو از اول درست کنی؟
من هم موافقم که باید یه کاری کرد...ولی زور بیخود نزنید ...تا نفت این مملکت تموم نشه...همینه که هست.مفت خوری(نفت خوری) سرهامون رو هزاران وجب کرده زیر آب (صفر). حالا یاچهار سال یه یکی دو وجب هم میبره زیرتر ...یا یه آدمی یه وجب میاره بالا.
دست فلک چنگ شد و نام و نشانم گرفت
پرده افکار درید راه زوالم گرفت
سیل حقیقت شد از ظرف تحمل برون
بند دل از هم گسست دیده و جانم گرفت
جام جمم را شکست تاج سرم را ربود
تبسم از لب بشست شهد کلامم گرفت
مست که بر مسند عقل و درایت نشست
حکم به تاراج زد و شوکت عالم گرفت
چشم مبر بر فزون محفل ترفیه نیست
به که در این بی قرار کام دل از کم گرفت
اين 4 سال بس نبود تا متوجه بشيم تفاوت خيلي بيش از يكي دو وجبه؟ آدم به اميد زنده است. آدمي كه سعي نكنه براي بهبود وضعيتش، حتي يه مقدار كم، حيف اسم آدم كه روشه. نفت هم تموم شه، مگه چي مي خواد فرق كنه. كدوم كشوري كه اخيرا پيشرفت كرده، نفتش تموم شده؟ لابد اون موقع هم يه بهانه ديگه ميارين. اين فيلسوف بازي ها رو بايد كنار گذاشت و ازهر فرصتي بهره برد. مردم بايد ياد بگيرن از ظرفيت موجود استفاده كنن و قدم به قدم وضع بهتر شه. يهو كه نميشه. اون چيزي كه شما درذهن ميپرورانيد، اگه الان ملت اين رويه رو شروع كنه، اقلا 100 سال مي كشه.ربطي به نفت هم نداره. بعدشم، مردم به چيزي مي رسن كه لياقتشو دارن. با دست رو دست گذاشتن يا تموم شدن نفت لياقت ايجاد نميشه. اقلا 100 سال تمرين مي خواد. اگه فكر مي كنين اين غربيها مفت به دست آوردن، به تاريخ رجوع كنين.
مهم این نیست چه ماشینی میرونی، مهم اینه که چجوری برونی (تا به مقصد برسی)
متن بسيار جالبی بود..و نکات جالبی داشت،نه فقط در مورد آقای موسوی و انتخابات،بلکه در مورد
ما ايرانيها و طرز تفکرمون..ممنون آقای مخملباف.
اگر ما از برخی خصوصیات منفی جامعه ایران رنج میبریم و اگر قرار است از انها و دیگر تجربیاتمان درس بگیریم شاید بهتر باشد به عنوان راه حل به دنبال راههایی دیگر خارج از این دایره و دور تکراری رای دادن باشیم. از جمله حمایت از یک سری تحرکات اساسی که به دنبال احقاق حقوق اولیه شهروندی هستند مانند کمپین یک میلیون امضا یا جنبش دانشجویی و غیره که به هیچ عنوان ادعای انقلاب جدیدی مانند انچه که در این مقاله بیان شده ندارند اما راههای تازه و سازنده ای از متن جامعه هستند و به شکلی قابل تاثیر گذاری بر حاکمیت و فرهنگ جامعه ایرانی که (در صورت موفقیت) نتایج عملی در بر دارند. همچنین مطابق ادعای مقاله بالا صفر یا صد هم نیستند. و به عنوان نظر شخصی معتقدم اقای مخملباف بر خلاف ادعای بیان شده خود اگر قرار بود بین صفر و صد نباشد میتوانست با توجه به اعتبار فرهنگی خود حمایت و نظرات ظاهرا منطقی یا حتی احساسی خود را در پشتیبانی از چنین جنبشهایی بیان کند و بعد از صفر بودن در چنین زمینه ای ناگهان تبدیل به صد حمایت از انتخابات نشود.
بسيار جالب و خواندني بود.اما همه ما بايد به اين فكر كنيم بين افكار و عملكرد تك تك ما تا كنون چقدرفاصله بوده است كه اكنون بر سر نه تنها دوراهي بلكه بر سر چند راهي قرار گرفته ايم.اينك اين است نتايج عملكرد همه ما و آنچه اكنون تك تك ما با آن روبرو هستيم.امروز همه بايد چشمها راشست و جور ديگر ديد و هم قلبها رابايد شست. تا با كمي عملگرايي به خوابهاي تعبير نشده ملتي كه در دهه50 اميد برآورده شدن روياهاي خودشان بودند.كساني كه رفتند و ما كه با سيلي از افكار پريشان و نااميدي بسيار و نااميد از آينده در دريايي از خوف و نگراني دست و پا مي زنيم. به اميد آينده اي كه نه مثل امروز باشد و نه مثل ديروز
در کشوری که فقط یک سری تفکرات و احزاب اجازه فعالیت داشته باشند انتخابات بی معناست....
با سلام. متنتون رو خوندم،ذكرچندمسئله رو ضروري مي دونم.اولا جنابعالي پنداشتين چه شخصيتي هستين كه اجازه تخريب شخصيتي فرد ديگري رو به اين راحتي به خودتون دادين؟ نظرات شماالبته كه قابل بيان هست ولي براي خودتون ارزشمنده واگر فكرمي كنيد رسالتي در جهت قلم دست گرفتن و نگاشتن در راستاي طرفداري ازمراد خودتون داشته ايد،به خويي از عهده انجام وظيفه تون بر اومديد.
ثانيا، شمماي هنرمند خودتون هم به جانبداري از صدي پرداختيد كه فقط در ذهن خودتون پرورشش داديدو ديگراني همچون احمدي نژاد فقط به اين دليل كه به نظر شما جوگير و هيجان زده هستند،برچسب صفر خورده و مردود از همه لحاظ خواهد بود. مرحبا به اين شخصيت پردازي و شخصيت تخريبي هنري شما.
سخنی با محسن مهملباف
سخنان گهربارت !! را در سایت .....نیوز خواندم و هر چه کردم نتوانستم بی پاسخت بگذارم . بارها و بارها در دلم آن کسی که تو را بخاطر تراشیدن ریش ، از دایره حزب الله بدر خوانده بود را سرزنش کردم . اما با نوشته ی امروزت ، فهمیدم که سخن وی پربیراه نبوده ، چرا که اساسا تو شناگر قابلی بوده ای که آبت نبوده است . و گفته آن عزیزی که نامش را هنوز هم نمیدانم برایت بهانه بود ، تا نشان دهی که مشکلت ریش نبوده بلکه (( ریشه ات )) با خاک انقلاب ناسازگاری دارد.
من تو را با (( توبه نصوح )) شناختم و با عروسی خوبان به پایان بردم و از شبهای زاینده رود به بعد ، مرگ تدریجی ات را به نظاره نشستم و در خلوت خود اشک ریختم ، چرا که تصاویر جان دادنت برایم عذابی الیم بود ، پس از (( سفر قندهار )) دیگر مخملبافی برایم وجود نداشت و با (( سکس و فلسفه )) و (( فریاد مورچگان )) در ثبت احوال دلم ، نامت را از محسن مخملباف به محسن (( مهملباف )) تغییر دادم ... و این نامی بود که خودت بر خودت گذاردی ، چرا که فیلم های فیلمسازان صاحب سبک ، بنوعی تبلور شخصیت ذاتی آنهاست.
باور کن زمانی که روحم برای (( مرگ هنرت )) سوگواری میکرد به خواب هم نمیدیدم که بار دیگر از دامن شیطان برآیی و تن عریان دختر ایرانی را از ویزور دوربین ات بنگری ، چه رسد به اینکه بی هیچ غیرت ملی ودینی ، پیکر برهنه ی او را برای رصد عالمی ، بر تارک هنرت بنشانی. اما بیاد آوردم که چگونه حجاب بدتر از بی حجابی فرزندان هنرمندت !! در صحنه های جشنواره ها و در کنار فاخره گان (بخوانید فاحشه گان ) التیام بخش ملت غیور ایران و مادران شهدا بود و صد البته کسی که اینگونه حریم شخصی خود را تقدیم میهمانی چشمان نامحرم جهانیان کند ، از خط شکنی درباره پیکر (( دختر ایرانی )) ابایی ندارد.
نه من و نه تو ، ندیده ایم اما هر دو خوانده ایم که رضاخان برای عادی شدن کشف حجاب ، نخست زن و دختران خویش را قربانی این مسلخ نمود و پس ازآن ......
و الحق که نوع و گونه تبرج جهانی دخترکانت ، مقدمه یی مناسب بود تا با فلسفه ی سکس ات ، فریاد مورچگانت را سر دهی.
خواندم ....خواندم که چگونه از قدیم و ندیم نوشته یی و از شهید نشدن عده ای ابراز دریغا کرده ای ، برایم بسیار جالب است ، کسانی که برایشان مویه سرداده ای تو را و فیلمهای پس از مرگ هنری ات را تایید میکنند؟ آیا کسانی که لباس دین به تن دارند و تو ، هم بندشان بوده ای و بقول تو ، هنوز هم (( همان هستند )) تعریف و ستایش تو را بر میتابند؟
جناب مهملباف : نظر به تفاوت فاحشی که میان (( عروسی خوبان )) و (( فریاد مورچگان )) می بینیم ، بجا نیست بپذیریم که ضربه یی که در آن تاکسی کذایی به سرتان خورد شما را از این رو به آن رو کرد؟ و آیا این احتمال وجود ندارد که مجددا چنین ضربه یی را در مهد آزادی حجاب !! ( فرانسه ) تجربه نکرده اید که فیلتان یاد هندوستان کرده و با چنگ زدن به دو کاندیدای احتمالی از هم اکنون تخم امکان بازگشت به ایران را میکارید؟
زمان زیادی از سخنتان که گفتید : (( اگر من کشته شوم بدانید که جمهوری اسلامی مرا ترور کرده است)) نگذشته است.
جناب مهملباف میدانید جمهوری اسلامی یعنی کی؟ ... همین کاندیداهایی که برایشان حنجره ی قلمتان دریده شده است ، به برکت اینکه خود را در دایره جمهوری اسلامی میدانند ، این روزها رجزخوانی را شغل خویش قرار داده ا ند. هرچند که شخص شخیصشان همانگونه که رسما گفتند ما فقط از شهرام جزایری نگرفتیم و از خیلی ها میگیریم ، بعید نیست که قلم (( هنرمند مرحومی )) چون شما را نیز توتیای چشم نمایند.
قبول ندارید که علاوه بر (( مهمل سازی )) دچار (( مهمل نویسی )) هم شده اید؟
به زندانتان مینازید؟ به خدا من یکی خسته شدم از اینکه بعضی ها زندانشان را بر سر ما میکوبند و به رخ میکشند. از آنانکه بسیار از تو خود را گنده تر میدانند و هستند بگیر...... تا خود تو !
من نمیدانم چرا امام راحل (ره )، تبعید و مشقاتشان را اینهمه بازگو نمیکردند؟ و آیا (( حال فعلی )) افراد ملاک نیست؟ اگر نیست بفرمایید! و اگر هست لطفا بفرمایید نسبت تو با محسن (( مخملباف )) چیست؟
نظر خانمی که کفششان در زمان جنگ پاره بود و فرض میکنیم هنور هم همان خواهر ارزشی هستند در مورد (( سکس و فلسفه )) تو چیست؟
بگذار تا نکته یی را از خودت خریده و به خودت بفروشم : مثالی را که از فیلم تازه ی سمیرایت آورده ای درست بکار نبرده ای . من کمکت میکنم و موجز تر از این نمی توانستم بگویم : (( محسن مخملباف سوار بر هنرش بود و هنر محسن مهملباف سوار بر او )).
در نوشته ات واژه تعهد را بکار برده ای.( .... خودم را متعهد به رای دادن....) این کدام تعهد است که از آن دم میزنی؟ اگر تعهد به کوبیدن ارزشهای انقلاب خمینی است که هیچ . اما اگر منظورت تعهد ....... نکند فراموش کرده ای که امام فرمود : هنر یعنی دمیدن روح تعهد در انسان.
و پر واضح است که منظور نظر حضرتش روح تو وتعهدی که به جشنواره های غربی داده ای نیست.
در بند 3 مهملاتی که نوشته ای به وضوح ملت ایران را دشنام داده ای و به نافهمی متهم کرده ای . آری ما افتخار میکنیم که هنوز کاملا به دامان مدرنیته نغلتیده ایم ، تو که ماشاالله چنان در دامان فهم وکمالات مدرن فرو رفته ای که اگر در فیلمهای آینده لازم بدانی (( فریاد موریانه ها )) را با دختران خودت هم میسازی و از همراهی بانوی اول امریکا در کنارهمسر (( تغییرمدارش )) و در صحنه بودن او و ایفای نقش اولی اش غبطه خورده ای. بسم الله ، این گوی و این میدان ، مگر همسر نداری؟ و مگر دوربین ات تریبون ات نیست؟ فیلمی با عنوان (( فریاد فلسفه )) بساز و منتظریم تا همسرت را در نقش اول آن ببینیم ،....هان! نکند مرگ برای همسایه خوب است؟
نکته ی دیگر : شاید کسی نتواند نسبت کسان دیگر با ایران را قطع شده بداند ، همانگونه که فرزند شاه ملعون با همه ی خیانتش ، صد البته در دلش حب ایران را دارد ، اما هر حبی لزوما پیوسته با عرق ملی نیست و از آن بالاتر عرق دینی . و نسبت تو با جمهوری اسلامی عملا و رسما توسط خود تو قطع شده است.
جمهوری اسلامی عصاره ی عرق ملی و دینی است و تو سالهاست که با این عرق وداع کرده ای ، پس اندازه نگه دار و به همان هنرفروشی ات بپرداز و بدان که هر کاندیدایی که زمام قدرت را بدست گیرد توان (( بازیافت )) مرده ی مخملباف را ندارد ، ......خدایت بیامرزد.
پیام آقای مخملباف بسیار جالب وگیرا بود ولی متاسفانه همگی ما میدانیم ومیبینیم که این دولت خود را فرا تر از قانون میداندکه بارزترین ان را در تبلیغات انتخاباتی مفت ومجانی بیست وچهار ساعته در صدا وسیما میبینیم .همانطور که میدانیم آقای احمدی نزاد خواب رییس جمهور شدن را هم نمیدیدولی با تحریم انتخابات بوسیله ی آحاد مردم شانس به وی روی آورد در این دوره هم اگر شده با ...و قانون گریزی رییس جمهور خواهد شدوباتوجه به اینکه ایشان خود را بهترین میدانند دردوره های بعد نیز باتغییر قوانین رییس جمهور مادام العمر این کشور میباشد.
javab beh makhmalbaf. az toronto canada.
khob bood, khodam moshkelat iran roo bishtar farhangi midoonam to siasi va eqtesadi.
melat iran faqr e farhangi dareh. mardoom e daneshmand va ba farhang bala mardoomi keh tavanai fekri darand roo nemitavan qol zad ya beh dam endakht.
vali gozashteh az hameh cheez ba tavajoh beh inkeh man az nazdiki jaryanat roshanfakri iran ro donbal mikonam va an ra natanha mohm baryeh iran midoonam balkeh mashaali barai digar janian vali man raai shayad nadham. va barai an dalil darm. avalan dafeye qabl beh in khater raai nadadam chon man ba diktatory mokhalefam va kesi ke yek bar raisjoomhoor boodeh nabayad doobareh raisjoomhor besheh mesleh rafsanjani va moosavi. doobareh beh takht neshastan yaani diktatory.
va rasti ba inkeh man moshkeleh iran roo be zoodi hal beshoo nemimibinam va in masaleh ta zamani keh ma va rooshanfekran e ma natavanand yek theory farhangi va hokomati bar asas arzesh hai irani va islam ra nasazand
hamchenan keh oropaian va americaiha barai knod bar asas arzesh hai khodehsoon masihiat ra mabna kardand.
Ta an zaman iran moshkel khahad dasht, vali etminan dar injast keh hich systomy hata oropai sad dar sad nist. hameja moshkel darn va vaze iran enqadaram bad nist. hata ba inkeh ba ahmadinejad masaleh daram bayad begam keh eeshoon khili ham bad nistan va hata dar beyneh kanadaihai inja tarafdar darant bekhaterh natars va shooja boodaneshoon. va baray iran ham bad naboodan dar dooran ahmadi ma beh technology atom va faza residiam va agar az man be poorsin iran bishtar be azadi shakhsi ehtiaj dareh ya beh elm va fanavary man elm ra entekhab mikoonam. banabar in man ahmadinejadi raa doost daram keh iran ro jelo bebareh irani keh botooneh khodesh havapeyma besazeh be faza bereh va daroo kashf kooneh ta be khatami keh be oropa emtiaz bedeh va fekresh in basheh keh mardoom azadi shakhsi daran yan nah.
دوست عزیز در مورد نظری که دادی می خواستم نکته ای رو بگم. کسی منکر این نیست که ماشین ایراد داره و درب و داغونه. ولی تو این نوشته سعی شده گفته بشه که حتی اگه ماشینت درب و داغون باشه لزومی نداره با یک راننده ناشی خودت رو به کشتن بدی
,dear sir ; you as a director and nice Iranian celebrity as you mentioned in your idea and according that idea which you insisted ,it is better you don't go inside the politic and so no relation or interest in government issue and on the other hand please don't do advertising for a politic which then you miss your independent which you believe or at least stated.
بهتره اقای موسوی مثل 20 سال گذشته به نقاشیشون ادامه بدن! اگر خیلی احساس مسولیت داشتن حداقل 4 سال پیش کاندید می شدن که این وضع پیش نیاد.
الان هم دیگه جنگ نیست و قطعا انتخاب آقای کروبی با مواضع **شفاف** و **اصلاحطلبانه** ایشون می تونه تغییراتی رو که ما می خوایم به دنبال داشته باشه.
دفتر تحکیم حمایتش رو از کروبی اعلام کرد!!!
ارسال نظر جدید